در یاد تو باشم
-
تاریخ: 1396/8/9 ساعت: 17:04
از اون شباست که تموم نمیشه ... چرا امشب آخه؟؟ ازت متنفرم ... در احمقانه ترین حالت ممکن،صب که بیدار شدم هیچ اتفاقی رخ نداده،میفهمی؟ + تا نیمه های شب داشتم بهش فکر میکردم.
دگر باره زیستن
-
تاریخ: 1396/8/8 ساعت: 11:12
در این بیقوله دمدمی مزاج!هَفت آبان،متولد شدم و دوباره زیستم،دستها در پهنه ی زندگی،وزش بادی از شرق هم چنان مرا ایستا تر می کند و هر سال آرزو می کنم به رسم همیشه.باید جنگید برای لمس چرخش باد میان دستها برای بوسه ای عمیق و پایان نیافتنی،برای زیستن در این بیقوله ی دمدمی... #mabirthday اِمضا:غزآل
سردرگم
-
تاریخ: 1396/8/8 ساعت: 11:12
هم خوابم میاد،هم خستمه ولی نه خوابم میبره نه خستگیم رفع شده :/ هم منتظرم انگار،هم نیستم منتظر چی،بگیر بخآب دیگه لعنتی.
ِبِست فرند
-
تاریخ: 1396/8/7 ساعت: 1:08
دیروز با میثم رفتیم ناهار خوردیم،توی راه برگشت میگه:- یه روز میام دنبالت میریم نیایش سر تمرین،میگیم سلام ما اومدیم :)) ـ بخدا تو دیوونه ای :)))) + اگه نبودی چیکار میکردم من؟! اِمضا:غزآل
تعاملات :/
-
تاریخ: 1396/8/7 ساعت: 1:08
یه هفته ای میشه اصلاً حال و حوصله ی معاشرت مجازی ندارم،اصلا از کسی که بهم پیام بده و بخواد احوال پرسی کنه بیزارم،تعامل باید واقعی باشه،ملموس باشه.+ تلگرامم پاک کردم،کم کم اینستا هم پاک میشه،منم و کار و دانشگاه و کتاب... عالیع عالی :/ اِمضا:غزآل
مارال
-
تاریخ: 1396/8/4 ساعت: 12:46
مارال خاموش مانده بود.آنچه پیر خالو می گفت،راست نمی نمود،پندار بود. پنداری پَراکنده. اَفسانه واری دور. اوهامی دِلپسند. از آن گونه که اگر ذهن مددی کند تو هرگز از برهم بافتنشان خسته نمی شوی. نه باور کردنی اما خوشایند. در پی پندار رفتن ، در غبارش پیچیدن
هَراس زیستن
-
تاریخ: 1396/8/4 ساعت: 12:46
درَ من بسیاری اَز چیزها مُرده بودند وَ هَرچه پیش تر می رفتم فقط یک بازی بود که آن را پذیرفته بودَم. نگرانی هایم روز به روز بیشتر می شدَند،و بسیاری از مَوارد هم برایم تا همیشه جان می سپردند،از عبور آدم ها دَر سطح زندگی اَم هراسی نداشتم اَما در عُمق تن
نهان ِ دل
-
تاریخ: 1396/8/4 ساعت: 12:46
نهان شدن در پس ِ خیال های باطل کجا و ماه ها و سالهای لعنتی مَن کجا،این طعم ِ گس ِ دلی که پی هیچ است،پی هیچ می رود،می دود،شُعار های بزرگ و بلند و شعله هایی که زبانه می کشد،بذر شور و شعور عشق،در دلی که گس شده اَست،نهان می شوند در پسِ خیال... نو بَهاران را چه سود؟! امضا:غَزآل
آنسه،نیکوترین
-
تاریخ: 1396/8/4 ساعت: 12:46
بهترین دوست،بهترین همراه اَز راهِ دور،همیشگی ترین و زیباترینم :)آنسه ی زیبا از قدم هایت روی زمین خاکی لذت ببر،وجودت زیباست،نهایتِ زیبایی وَ از اِبراز این زیبایی هیچ اِبایی ندارم،شبیه من و شبیه خودت،شبیه ما دست تو را خواهم گرفت،مبادا به خودت شک کنی،بی واهمه به قدم هایت ادامه بده،محکم و سربلند،نگذار خ...
صبح
-
تاریخ: 1396/8/4 ساعت: 12:46
و اشک ها می خواهند که جاری شوند،اما در تاریکی شب و در سکوت خانه...دو چشمی که از فرط خستگی باز مانده و در پی چیزی ست،اَما می نگرد،به چیزها می نگرد،قطره ها بی اراده می لغزند روی صورتی کرخت و بدون احساس و شب تمام می شود،روزهای بی ذوق،آفتاب پریشان صبح،دستهایی که یاری نمی کنند،اما منطقی که به دنبال گمشده...
ساقی سلیمانی
-
تاریخ: 1396/8/4 ساعت: 12:46
دوستش دارم،اِحساسش را،موژان را زیبایی اَش را حتی عصبانیت هایش وقتی عکسی را در اینستاگرام پست می کند و کپشن می نویسد از بی عدالتی هایی که می بیند و از فرهنگی که نیست،از شعرهایی که سرشار اند از زیبایی اَش،از تنهایی زنی که به مثابه یک اثر هنری فاخر است
میثم :))
-
تاریخ: 1396/8/4 ساعت: 12:46
دیروز با میثم رفتیم ناهار خوردیم،توی راه برگشت میگه:- یه روز میام دنبالت میریم نیایش سر تمرین،میگیم سلام ما اومدیم :)) ـ بخدا تو دیوونه ای :)))) + اگه نبودی چیکار میکردم من؟! اِمضا:غزآل
برگشتن؟!
-
تاریخ: 1396/8/4 ساعت: 12:46
همه اونایی که رفتن از زندگیم یه روز برگشتن اونم با پشیمونی محض :) ولی آخه برگشتن به چی؟! اونی که رفته دیگه جایی تو زندگیم نداره. اِمضا:غزآل
تلفن همراع :/
-
تاریخ: 1396/8/4 ساعت: 12:46
9:37 AM , Thu 26 Oct 2017 , غَـــزآل :) اوج بی تفاوتی نسبت به زندگی اینه که سرکار باشی و در حال طراحی کردن ولی تلفنت توی کیفت باشه و حوصله نداشته باشی بیاریش :/ اِمضا:غزآل
هوایم
-
تاریخ: 1396/8/4 ساعت: 12:46
حالا تو باشي هم هوايم ديگر تفاوت با شب آبان ندارد... (کافه تریا) اِمضا:غزآل