one day
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 14:15
عاقبت روزی دوباره زنده می شومو مثل یک عصر پاییزی زوزه خواهم کشیداز میان درخت ها عبور خواهم کردبرگ خواهم شد و بین کتاب کهنه ای به یادگار خواهم ماند پرنده ای آزاد که بال هایش روی تمام آب ها را خواهد گرفتو چشمانم و چشمانم تو را خواهد کشت ___
مطلق
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 14:15
راستش را بخواهی اصلا هیچ چیز برای من کمال مطلق نیست،من کمال را توی نقاشی های اعجاب انگیز آیدین آغداشلو دیده ام،توی گره و پیوند انسان با طبیعت،نوازش انسان به حیوان،لطف و شوخ دوست به دوست،حتی در آرمانی
نخل سوزان
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 14:15
پنداشته بودم همه چیز را در دست دارم،شبنم صبح را،آواز خفاش های شب را.پنداشته بودم مادرم در هستی ست،پدرم مرا می داند.پنداشته بودم می توانم گره گشای چند چون و چرای باشم.اما نشد،با تو هستم تو چه می پنداری
گرامافون
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 14:15
تو نمی دانی،من هیچ چیز نمیخواستم جز هرم دستانت در یک شب سرد زمستانی،کنار پیراهن آبی ات بنشانی ام و دو فنجان چای برایمان بریزی،تو هیچ چیز نمی دانی،من عاقبت این نمایش را می دانستم،پایان این نمایش خانگی،
گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 14:15
وقتی بیای دیگه هیچ حرفی نمیمونه.
Hometown
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 14:15
وقتی از وطن می گویند،از درون جز لبخند کج و کوله ای روی صورتم نمی نشیند و مدام توی دلم به حماقت بشر چهارچشمی نگاه میکنم،علی الخصوص این نسل که راستش را بخواهی هیچ چیز نمی داند و نمی فهمد و لمس نمی کند،ص
باغچه
-
تاریخ: 1397/11/20 ساعت: 18:07
محبت کردن رو باید با گیاهان یاد گرفت،وقتی نیاز دارن که هر روز بهشون رسیدگی کنیم. + دلیل خوشحالی،احساس نیاز گل های باغچه مون به من :)
بند گره خورده
-
تاریخ: 1397/11/20 ساعت: 18:07
یه سری از مشکلات هیچ وقت حل نمیشن و یه سری از سوالات هیچ وقت پاسخ داده نمیشن ولی زندگی کوفتی به سرعت داره میگذره.
حافظ خوانی
-
تاریخ: 1397/11/20 ساعت: 18:07
به می عمارت دل کن که این جهان خراب بر سر آن است که بسازد از خاک ما خشت
It's down to you
-
تاریخ: 1397/11/20 ساعت: 18:07
I know if I stay here, I'll never make It So ru ing with my heart, before you break it
بابا طاهر دو
-
تاریخ: 1397/11/20 ساعت: 18:07
و به تو که می اندیشم،شبانگاه معجزه می شود،پس از سالها و ماه ها و روزها دوباره به من می اندیشی و می نگرم که جهان ما چه کوچک بود____
مسیر نو
-
تاریخ: 1397/11/20 ساعت: 18:07
تمام انرژی ام را نگه داشته ام،که بیایم و بنویسم که ثبت شود مثلاً،بعد ها در روزهای سخت دلتنگی و سختیِ کار بیایم و بخوانم که چرا این تصمیم را گرفتم،امروز یکم مهرماه نود و هفت از پاییز دوست داشتنیِ من و
چه سود؟!
-
تاریخ: 1397/11/20 ساعت: 18:07
و ما که عشق را در مسیج های بی پاسخ تلگرام مان جست و جو میکردیم و عشق تماماً تسخیرِ مصرف گرایی شده بود و دوران چو نقطه عاقبتمان در پرگار گرفته بود!
کتابخانه
-
تاریخ: 1397/11/20 ساعت: 18:07
از فردا به کتابخانه خواهم رفت و وقایع مهم را ذکر خواهم کرد.
زونکنِ خاطرات
-
تاریخ: 1397/11/20 ساعت: 18:07
آدم خودش هم در حیرت است که چطور می تواند در سه ماه تصمیمات ِ متفاوت بگیرد و مهاجرت کند.از اصفهان فرار کند و حتی از شهر دلبر خودش هم برود که ببیند که لمس کند و جان بگیرد.اولین نیم سال تحصیلی را در این
strange
-
تاریخ: 1397/11/20 ساعت: 18:07
نه شبیه به این ها و نه شبیه به آن ها__کجای زمین بودم من! و دردی که آلام نیافت حتی در کنار تو. چه آسان می شود برید.
یکشنبه ی عجیب
-
تاریخ: 1396/11/2 ساعت: 14:04
دقیقاً ساعت هفت و چهل دقیقه صبح شیوا تماس گرفت،روز قبل باهم صحبت کرده بودیم و قرار داشتیم برویم دانشگاه که شیوا مدرکش را بگیرد،سری هم به کتابخانه ارمغان هنر بزنیم و ببینیم جزوه های درسی رسیده اند یا نه،با شیوا قرار گذاشته بودیم بعد از اتمام کارهایمان شروع کنیم به درس خواندن برای کنکور،حالا هم چنین ش...
پاساژ های فکری
-
تاریخ: 1396/11/2 ساعت: 14:04
می دانی! چشمان زیبایی داری،در فرهنگ باستان مصر،چشم دریچه ای به سوی روح شناخته میشد،مصریان باستان عقیده داشتند اگر از چشم های یک فرد توانستید عبور کنید،پس حتما می توانید روح او را بشناسید،این یعنی اگر با تماشای چشمی از بعد فیزیکی آن خارج شدی و در یک دنیای جدید وارد شدی،به طور حتم روح او را شناخته ای....
فعل نشدن
-
تاریخ: 1396/9/25 ساعت: 3:49
به رغم تمامی ِ اتفاقاتی که تجربه کردیم و به رغم پروازی که شکل نگرفت،زیبایی ای که داشت شکل می گرفت و چه بهتر که چشم هایم ضعیف بود و ندیدم،چه بهتر که در آغاز شکل نگرفت،که در نطفه خفه اش کردیم،کودکی که کودک رویاست نباید شکل می گرفت،اینجا همه چیز گرد و غبار گرفته،رنگ ِ زیبای دروغ و تمام معادله هایی که ب...
سراب هرچه دیدم
-
تاریخ: 1396/9/25 ساعت: 3:49
دِلم چنون گِتشن از ای عمر تلخ و بی حاصل / اَگم خوشا هما که نه اِحساس ایهه نه جون و نه دل خووم پُر ِ گرازن و کراسن پُر گِریخ و عذاب / سَراب هر چه که دیدم صَبا همیشه سَراب