آگاهی - تاریخ: 1396/9/25 ساعت: 3:49
این موضوع شده ملکه ی ذهنم و به شدت روش تمرکز دارم،آگاهی به طور شگفت انگیزی شده دغدغه م،از همین روابط ساده بگیر تا بزرگترین مسائل زندگی که البته فکر میکنم انسان بیشتر حول محور همین روابط هست که رشد میکنه و خودش رو میشناسه،توی رابطه ای که شفاف سازی نمیشه،از همین الآن به خودم قول دادم هیچ وقت به طرف مق...
آشوب - تاریخ: 1396/9/25 ساعت: 3:49
در مغز من چندین آدم زندگی می کنند،همیشه وقت تصمیم گیری های بسیار مهم،همه شان باهم میزگردی تشکیل می دهند،هرکدامشان،یک ایدئولوژی و تفکر ،یک تسیاست و یک احساس متفاوت دارند،یکی شان مدام می گوید: قلم مویت را به دست بگیر،دوباره شروع کن،یک فریدای قرن،با این تفاوت که تو فریدای خودت هستی! یکی شان همیشه می گو...
نقش خیال - تاریخ: 1396/9/25 ساعت: 3:49
یک عالمه متنی که بر باد رفت و دیگر نمی نویسمشان،همان بهتر که پاک شدند،رویای یک مرد یانی را می شنوم،به خودم فکر میکنم،که از همان اول هم حل نشدم در این جماعت ظاهر بین و " چگونه شرح دهم لحظه به لحظه ی خود را برای این همه ناباور خیال پرست " حتی به تو! به تو که رسیدم فوقع ما وقع. که گذشت بر من همه ی اینه...
برای تو - تاریخ: 1396/9/25 ساعت: 3:49
سالهاست برای تو می نویسم،همین که آمدی،همه ی زندگی متوقف شد،چه بسا می توانستم بروم،که رفتم اما همین که دوباره آن چشم ها،که در شب درخشیدند اما گذشتن و رفتن پیوسته،که جز این نبود،برای اولین بار در زندگی ام چیزی را آنقدر نزدیک به خودم نزدیک حس میکنم و به همان اندازه نیز یک محدودی وسیعی از نبودنت را متحم...
دور - تاریخ: 1396/9/25 ساعت: 3:49
چقدر گاهی نبودت عذابه،از همون روزی که خداحافظی کردی که فرداش پرواز داشتی،میگفتم اینم بهترین دوستم که داره ازم دور میشه،اما نباید میموندی،به هرحال یکی هست که همیشه به داشتن دوست و عمه ای مثل تو افتخار میکنه،به وجود نازنینت،برای همینه که وقتی همه کنارم هستن،این همه دوست،بازم فکر تو،جای تو خالیه،میدونی...
کنعان - تاریخ: 1396/9/25 ساعت: 3:49
این دفعه خیلی شفاف بود،دیدم که از کنارت گذر کردم بی که حتی کلامی بگویم،بی آن که بگویم بمان،حتی دقایقی بیشتر،گذشتم و سکوت.  + و آرامشی که از کنعان دارم.  * کنعان، کریستف رضایی *
بنفشِ اتاق - تاریخ: 1396/9/25 ساعت: 3:49
خنکای صبحِ جمعه!  تاریکی اتاقم،یکم خواب بیشتر توی این بنفش،صورتیا :) همه ی موزیکایی که دیشب گوش کردم و توی ناخودآگاهم زمزمه میشه و البته فکر اینکه امتحان دارم و یه عالمه کار. 
deer - تاریخ: 1396/9/25 ساعت: 3:49
- امروز سینا تاج عَکس گذاشته بود،تولدش بود،روی دَستش با راپید نوشته بود "dear deer" تو هم یه روز به من میگفتی deer انگار همه چیز جلوی چشمام هست،میفهمی چی میگم؟ انگار تو باید روز تولد منو یادت میموند،انگار منم که خوش خیال ترین دُختر روی زمینم،چقدر خوبه که اینا رو نمیخونی،ولی آهو که نمیمیره،میمیره؟
واقعاً؟ - تاریخ: 1396/9/4 ساعت: 2:48
طوفان سرخ...
به تحمل خوردَم - تاریخ: 1396/8/27 ساعت: 22:44
این روزام که بسیار سخت و طاقت فرسا شدن،خودمم بعضی وقتا تنبل میشم،از سرکار که برمیگردم دیگه نه موزیک نه زبان و نه گرافیک،این اصلاً خوب نیست. خصوصاً توی این شرایط . حالا که تو کنارمی باید قوی تر باشم،تاریخ تکرار میشه و همه میگن تو مناسب من نیستی،میخوام سرمو بالا بگیرم،اگه اشتباه هم باشی بگم فقط تو،چه ...
از کجا شروع کنم؟! - تاریخ: 1396/8/27 ساعت: 22:44
کلاس زبان :| پروژه و کارآموزی :| چاپخونه :| منوی فست فود :| دَه تا پوستر در مورد بزرگداشت حافظ :| مشقای کلاس زبان :||| کلاس سنتور -_______- هفته ی دیگه امتحان اصول :| کلاسای جمعیت :| خدایا صبر،صبر :|
قوی باش لدفن! - تاریخ: 1396/8/27 ساعت: 22:44
one : خب،بالاخره منوی خان برگر تموم شد! تشویق حُضار :| بازم از دست این یکی راحت شدم،حالا میریم سراغ امتحان اصول ِ لعنتی،از امروز باید بشینم بخونم تا دوشنبه،فقط قسمت جالبش اینجاست که نمیدونم میانترم تا کدوم فصله :|| بعدش،باید تمرین های کلاس زبان رو بن
بالهایت کو؟ - تاریخ: 1396/8/27 ساعت: 22:44
حتی اگر هواپیمای ما در آسمان برای ثانیه ای متوقف شود و حس کنیم آخرین لحظه است،حرف هایی که باقی ماندند،شروعی دوباره... اَما نه ما در زمان حل شدیم،خیلی وقت است. بازی را شروع کردیم. ما محکومیم به این زیستن ...
دیده ها - تاریخ: 1396/8/27 ساعت: 22:44
نظر به اینکه گاهی به تو فکر می کنم و می بینم درون تو را بیهوده نبود پیوست روح من با تمام آنچه در تو هست که از پیش بر من گذشته بود... + هیرآنا ++ می کشمت تو شاعری +++ باید میگفتم عشق تو ام مرا شاعر کرد :)) البته نه شعر که دل نوشته...
شلغم - تاریخ: 1396/8/27 ساعت: 22:44
دلم شلغم میخواد :)) واقعاً متاسفم که فردا تعطیله و من امروز اومدم سرکار :| همه جا خلوت همه جا ساکت،اینجا مهد تمدن و تفکره،بین التعطیلین باید تعطیل باشه عاغا جان،اَح :| اَما خب یه کار مهم داشتم که باید میومدم انجام میدادم،الآنم منتظرم صالحه بیاد :/ +
دگر باره زیستن - تاریخ: 1396/8/15 ساعت: 17:37
در این بیقوله دمدمی مزاج! هَفت آبان،متولد شدم و دوباره زیستم،دستها در پهنه ی زندگی،وزش بادی از شرق هم چنان مرا ایستا تر می کند و هر سال آرزو می کنم به رسم همیشه.باید جنگید برای لمس چرخش باد میان دستها برای بوسه ای عمیق و پایان نیافتنی،برای زیستن در این بیقوله ی دمدمی... #mabirthday اِمضا:غزآل
در یاد تو باشم - تاریخ: 1396/8/15 ساعت: 17:37
از اون شباست که تموم نمیشه ...  چرا امش&#1576
دو دیوانه - تاریخ: 1396/8/15 ساعت: 17:37
اینقدر احمقه که نمیدونه میفهمم،حسش میکنم داره درد میکشه،غصه میخوره،حالا هم با دختره بهم زده،دختره که چه عرض کنم،دختر بچه بود و بیشتر هم میخواست ثابت کنه میتونه منو ترک کنه،بدون من می تونه،دریغ... من نمیتونم غرورمو بشکنم،من نباید بهش بگم،وقتی اشتباهی
بیزاری :| - تاریخ: 1396/8/15 ساعت: 17:37
از قهر و آشتی هایی که بینمون رفت و اومد بیزارم دیگه. میگه چرا اجازه بدیم کار به قهر برسه،اینم آخرین بار که سه ماه طول کشید :| چی باید بگم؟ خب وقتی هیچکدوم حاضر نیستیم کوتاه بیایم از موضعی که داریم،وقتی صبوری به خرج نمیدیم. و آروم زمزمه میکنه : بمون کنارم... بلوبری :)
امروز - تاریخ: 1396/8/9 ساعت: 17:04
صبح دلم نمیخواست بیدار شم،خیلی حالم گرفته شد،شب قبل هم تا ساعت سه بیدار بودم game of thronse میدیدم،صبح با کلی فحش و فضیحت صُب بخیر گفتم به زندگی :/ بعدشم رفتم سرکار،یه عالمه مشتری و طراحی رو دستم مونده بود،یه جعبه دارم طراحی میکنم خیلی دوستش دارم '